شازده کوچولو
شازده کوچولو گفت: نه من دنبال دوست می گردم.اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: چیزی است که دیگر فراموش شده است. اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه.
_ ایجادِ علاقه؟
_بله درست است.برای من فعلا" تو یک پسر بچه ی کوچک هستی.مثل صدهزار پسر بچه ی دیگر.نه من به تو احتیاجی دارم و نه تو به من احتیاجی داری.برای تو هم من روباهی هستم مثل صدهزار روباه دیگر.ولی اگر تو مرا اهلی کنی به همدیگر نیازمند می شویم.تو برای من بی نظیر می شوی و من هم برای تو بی نظیر می شوم.
شازده کوچولو گفت: حالا می فهمم.گلی هست.... که فکر می کنم مرا اهلی کرده باشد...
........................
یک چیزِ دیگر! آن گندم زار را می بینی؟ من نان نمی خورم.گندم برای من فایده ای ندارد.گندم زارها مرا یاد چیزی نمی اندازند.و البته باعث تاسف است.اما موهای تو طلایی است.حالا اگر تو مرا اهلی کنی چه اتفاق جالبی می افتد.همین گندم زار طلایی من را به یاد تو می اندازد. و من صدای وزش باد در گندم زار را دوست خواهم داشت... !
......................................
روباه گفت: آدم ها این حقیقت را فراموش می کنند. ولی تو نباید فراموش کنی که همیشه مسئول چیزی هستی که اهلی اش کرده ای.
تو مسئول گلت هستی ... و شازده کوچولو برای این که یادش بماند تکرار کرد: من مسئول گُلِ خودم هستم ...
+ نوشته شده در جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۷:۳۰ ب.ظ توسط مینا (سحاب)
|

نگاهش کردم... آنقدر نگاهش