به این ادامه دادن چرا ادامه دادیم..؟؟!

 

باید بشه..!

 

 

 

شاید کنار تو برام دنیا یه رنگ دیگه شه

شاید نه..  شاید؟؟! وای! نه... 

معجزه کن!

باید بشه...!

 

این گریه های آخره.. این اشک ها طاقت بره

چی می شه تکلیفم اگه خاطره ها یادم نره!

 

ای کاش حالم بد نبود..

حرفاتو می فهمیدم و

یادم میومد آخرین روزایی که خندیدم و

 

واسه تموم بغض ها باید به چشمام حق بدی

به شعرهای سر زده م

آزادیِ مطلق بدی!

 

خسته م.. باور می کنی؟

می دونی که چی می کشم؟

خیلی زمان می بره یه آدمِ معمولی بشم..!

 

قلبِ من از حسرت پره.. یه قلبِ مجروحِ مریض

دیدی اگه نمی کشم دنیات و پای من نریز ...

.

.

زندونی ام تو فکرهام..

خاطره هام و شعرهام

چه جوری می تونم از این دنیا دیگه چیزی بخوام 

 

فکر گذشته ها نگو که واسه حالِ من بده

یا لا اقل این قدر  زود دل کندن و یادم نده...

 

خودت رو جای من بذار

سخته به خدا این نبرد ...

فعلا" توی چشمای من دنبالِ آرامش نگرد..!

 

من درد دارم قدِ کوه .. من اشک دارم قدِ دشت...

هرچی که بشماری کمه.. بشمار

شیش.. هفت... هشت.....

 

تو من و می شناسی بگو دردام و باور می کنی

تضمین کن هرجور هست

تنهاییم و کمتر می کنی ...

 

 

۲۸ آذر ۹۰

 

 

 

ـــ

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو اما عقبِ سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آن چه تو با ما کردی

تو بمان و دگران..

وای به حالِ دگران..!

 

 

 

پاییزِ امسال

 

... هر کس که باشد جای من

با این همه افسردگی

شاید نمیرد..

نم نمک

دیوانه اما می شود!

تو بی وفا بودی که من

این قدر می ترسم از این

شب های پاییزی که بی رحمانه فردا می شود ...

چه بر سرم آمد در این پاییزِ بی فرجامِ تلخ

که دارد احساساتِ من

کم کم معما می شود..

"آخر جدایی گر نبود الهام شاعر هم نبود"

این است که هر عاشقی یک روز تنها می شود...

۲۵/۹/۹۰

 

 

 

ـــ

سرنوشت من شبیه قصه های گریه داره

باید حدس می زدم که عطر جدایی میاره!

۲۸ آذر

 

كاري كه با من كرد كليسا با مسيحيت نكرد..!

 

تموم شد..!

شبیه عاشقای افسرده شدم!!

چقد دلم گرفته از دستِ تو..

از دستِ خودم

دیگه بهار هم بیاد امید برگشتنی نیست

قبول کن !

که قلب هیچ کی مثل تو آهنی نیست

تموم روزای قشنگ زندگیم غروب شد

نهایتا" دلم به حرفِ من رسید ...

.

.

خوب شد!

 

 

 

90/9/20

ـــــــ

دوران گیجی و سرگیجگیت گذشت

محکم بشین دلم ...

این دورِِ آخره...........

 


 



وقتی دیدید نمی توانید چیزی را تغییر دهید

صبر کنید تا خدا آن را تغییر دهد...





تلخم ...

به طعم قهوه ی چشمان سردِ تو..!

خو کرده ام شبیه همیشه! به دردِ تو

آرامشم به رعشه می افتد

دوباره با

طوفانِ خاطراتِ خوشِ دل نوردِ تو ...

 

۱۲/۹/۹۰

ـــــ

رشته ی محبتت را پاره می کنم

شاید گره خورَد و نزدیک تر شویم!

 

 

ورنه محرم به عزایت نمی نشست..

 

اين خانه بي تو دهكده ی تلخ خاطره ست

حالا كه نيستي چه شلوغ است ... ولوله ست!

پرواز کرده بودی از آن شب که دیده ای

لیلای تو منتظر آن سوی پنجره ست..


9 /9/ 90


_

برای پدربزرگم